HELLO! TO EVERY BODY
as I saeid before iwanna to tell about Jang hyuk.
Now I want to put an interview for U & then some pictures. I hop U will like them.....
here U R
یافتن تصویر خودم در "گی سو" که داره به دنبال آرزوهاش میگرده.
من زیاد مشروب نمی نوشم. وقتی سریال تموم شد (در جشن آخر سریال) خیلی از مردم از من می خواستند که به سلامتی کسی مشروب بنوشیم. من حدود 30 لیوان مشروب نوشیدم. وقتی به مکان دیگه ای برای نوشیدن می رفتیم , من می نوشیدم.
_ محلهای فیلم برداری خیلی دور هستند. نقل مکان از این محل ها خسته کننده بود. به نظر می رسه که تو به خاطر این فرسودگی طبیعی زیاد می نوشیدی؟
محل های فیلم برداری دور هستند اما اشخاصی بودند که جوون تر از من هستند و خب اونها رانندگی می کردند. در حقیقت من می تونستم 3-4 ساعت در طول مسیر استراحت کنم. باتری تحلیل رفته ام دوباره شارژ می شد. نمی تونم بگم که من خسته می شدم.
وقتی سریال های دیگه رو فیلم برداری می کردیم بعد ار اینکه یه قسمت رو تموم می کردیم و داشتیم به سمت لوکیشن بعدی حرکت می کردیم من می تونستم از زمان های نقل مکان برای حفظ کردن متن دیالوگ هام استفاده کنم ولی این دفعه ما هر روز از صبح تا شب توی یه جزیره بودیم. تو لازم داری که تمام متن رو از پیش به خاطر بسپاری. بازی کردن نیاز داره که بدون هیچ وقفه ای ادامه پیدا کنه. احساس تو احتیاج داره ثابت باشه.
من برای این سریال خیلی سخت کار کردم. به خاطر همینم خیلی خوب پرورش پیدا کرد مثل یک قسمت از بدنم. اما اولین سریال برای بازیگری مثل جانگ هیوک که می خواد کارهای بزرگتری بکنه تموم شده. الان وقتشه که اونو کنار بذارم و برای کار بعدی آماده بشم.
_ کی تصمیم گرفتی که تو این سریال بازی کنی؟
من فیلمنامه رو وقتی دیدم که درحال تموم کردن آخرین سال خدمت سربازیم بودم. اون روی میز مدیرم _ که از من بزرگتر بود _ بود , که یکی از دوستای خیلی خوب منه. اون موقع هنوز اسمش متشکرم نبود. یادم میاد روی صفحه نوشته شده بود "داستانی در مورد انسانهای آرزومند"
_ هیچ فکر کردی که می خوای کدوم قسمت "گی سو" رو نمایش بدی؟
در حقیقت اگرچه بوسیله ی شخصیت "گی سو" جذب شدم , اما بیشتر رل "یونگ شین" منو شیفته کرد. با وجود زندگی کردن با یه بچه ی مبتلا به ایدز و یه پیرمرد نادان , او راستی و درستی اش رو ادامه می داد. احساسات و افکار او یکی از اصول دهکده شد. من بیشتر تحت تاثیر این کاراکتر قرار گرفتم.
_ موضوع این سریال در مورد چیه؟
این سریال فیلم "کریسمس در آگوست"رو به یاد من میاره. اونها شبیه هم اند. سریال در مورد زندگی کوتاه و باقی یه بیمار مبتلا به یه بیماری جدی بحث می کنه. اما این یه سریال بی معنی در مورد زنی که در بدبختی و ترس زندگی می کنه نیست. مردم در این سریال زندگی شونو دوست دارند درحالیکه منتظر یه معجزه اند. حتی اگر در غم وغصه , احساس یکنواخت حرکت به سمت آینده , بیشتر شبیه یه زندگی واقعیه. بنابراین من احساس خوبی در موردش داشتم و بعد از تموم کردن خدمت سربازیم زیاد فکر نکردم و تصمیم گرفتم در این سریال بازی کنم.
_ این اولین کار تو بعد از یه مدت طولانی دوری از پرده است. هیچ تصور می کردی که درخشان تر بازی کنی یا نقش مجلل تری رو ایفا کنی؟
در طول دو سالی که در ارتش بودم , در سال اول به شدت تلویزیون نگاه می کردم. در سال دوم بیشتر اوقات با سربازهای جوونتر صحبت می کردم. به نظر می رسه اون نوع زندگی می تونه انسان رو احساساتی کنه. شب ها بعد از تموم کردن وظایفم یه سیگار می کشیدم و آسمون شب رو نگاه میکردم. من اینجوری زندگی می کردم و فکرم تغییر کرد. از منظر تجارت نمایش "گی سو" یک نقش مجلل نیست. اما او مشتاقانه به دنبال آرزوهایی برای خودشه تا بتونه به زندگی کردن ادامه بده. من معتقدم زمینه های مشترکی بین من و او وجود داره. من هم همون نوع از آرزوها رو در زندگی شخصی ام حفظ می کنم.
وقتی بازی کردن تو این سریال رو انتخاب کردم به نتیجه ی کار فکر نکردم. من فقط این رو به عنوان یه کار جدید پدیرفتم. اگه کسی وقتی که داره بازی می کنه به خودش تحمیل کنه که "این باید خیلی خوب بشه" فشار بیشتری احساس می کنه, اگر نتیجه ی کار خیلی خوب نشه. برعکس کسی که به خودش میگه"خودتو از همه چیز خلاص کن و از صفر شروع کن. هیچ چیز مطلق خوب یا بدی وجود نداره." اگر تحت قوای ذهنی بیشتری بازی کنی و همه ی کوششتو توی اون کاراکتری که بازی می کنی انجام بدی , نتیجه ی کار معمولا بهتره.
_ پس تو نگران میزان استقبال از سریال جدیدت نبودی؟
توجه به میزان استقبال مهمه. در مقابل منظر ایده الیستی از منظر واقع گرایی بازیگرها باید این نگرانی رو توی ذهنشون قرار بدند. ولی من در طول فیلم برداری بیشتر در یه جزیره بودم. راهی برای من نبود که میزان استقبال رو بدونم. من احساس راحتی داشتم و مخاطب ها بیشتر مشتاق کار می شدند.
"متشکرم" عبارتی نیست که شما همیشه با صدای بلند اون رو بگی. آیا ما هممون احساس نمی کنیم که می خوایم کم کم اینو بگیم؟ عکس العمل ها به سریال نشون داد که باید کم کم دست به کار بشیم.
_ سخت ترین قسمت برای بازی شخصیت "گی سو" چیه؟
البته من تحمیلی رو برای قسمت پزشکی حس می کردم. من واقعا کتاب های پزشکی زیادی رو برای این کاراکتر خوندم. دوست من که در بیمارستان به عنوان پزشک کار می کنه اومده بود تا با من کار کنه.
_ این به خاطر دوره ی پیچیده ی پزشکیه که بازی کردن در نقش یه پزشک رو سخت می کنه؟
من برای تعلیمات پزشکی به کمک دوستم احتیاج نداشتم. من می تونم خودم به تنهایی اونها رو یاد بگیرم. اما یه بازیگر احتیاج داره همه ی سبب ها و امکان ها رو برای یه موقعیت خاص پزشکی بدونه. چرا یه همچین تشخیصی برای این چنین علائمی وجود داره؟ چه ملاحظاتی پشت یه معالجه ی خاص وجود داره؟ من خیلی اونو به زحمت می انداختم و ازش می خواستم که تئوری ها و پروسه ها رو برام توضیح بده.
_ یه نفر تلفنی هم می تونه این جزئیات رو چک کنه.درسته؟
من بیشتر به احساسات واقعی یک پزشک تحت موقعیت های پیش اومده در سریال توجه می کردم. نه به این احساس فرضی که "یه نفر به خاطر اینکه پزشکه باید همیشه آروم باشه". من به احساسات و افکار پیچیده و واقعی "گی سو" وقتی که با موقعیت های مختلف روبرو می شه _ هم به عنوان یه پزشک و هم به عنوان یه انسان_ توجه می کردم. هر دوی ما در مورد این خیلی بحث کردیم. نه فقط تقلید کردن , من می خوام یه موقعیت واقعی رو رقم بزنم. من روی این پا فشاری می کردم.
_ خیلی صحنه های بیمارستان وجود داره آیا دوستت هم کمکت میکرد؟
برای بقیه ی قسمت ها من باید با کارگردان و فیلم نامه نویس مشورت می کردم اما در صحنه های عملیاتی من باید به خودم اتکا می کردم. مثلا برای عملیات های تخصصی یا مراقبت از بیماران دوست من وضعیت رو توضیح می داد و به من میگفت که چه نوع احساسی مهمه. یه آدم باید قبلا بدونه که اون می تونه بازی درست و شایسته رو انجام بده. از اونجایی که نتیجه ی کار با فیلم نامه مقایسه می شد من زمان بیشتری رو برای مشورت با دوستم سپری کردم. "دستات باید این مدلی باشند. چاقوی پزشکی رو باید این جوری بگیری. گیره ها احتیاج دارن که اینطوری استفاده بشن و ..." ازش ممنونم. من الان می تونم یه زخم رو به خوبی بخیه کنم. مطمئن نیستم که می تونم اسمشو بگم یا نه : دکتر کیم در بیمارستان!!! با اینکه اون دوست منه ولی من هنوزم می خوام ازش تشکر کنم. می خوام حالا که این فرصتو دارم که قدرشناسیمو نشون بدم در موردش صحبت کنم.
(جانگ هیوک گفت : "سماجت هم نقطه قوت منه و هم نتطه ضعفم. این واقعا سخته که دوست من باشی" بعد با لبخند در خواست کرد که من اسم دوستش رو بنویسم. به خاطر مصاحبه های زیادی که باهاش داشتم سماجتش رو می شناسم بنابراین باید می گفتم بله تا مصاحبه رو به آرامی اداره کنم.)




THESE R SOME PICTURES OF A CONFERNCE




.This is a video wich jang hyuk took a prize from MBC tv



